شفا دادن آموزش داوطلب کارنامه داوطلبان

شفا دادن: آموزش داوطلب کارنامه داوطلبان آغاز گزینش رشت ازمون کارشناسی ارشد فردا 21 خردادماه مشاورعالی شرکت سنجش آموزش کشور

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری ناصر كودكى شصت‌وچندساله بود / کیومرث پوراحمد

اولین فیلمی که با ناصر چشم آذر کار کردم، نخستین فیلمم در بخش خصوصى هم بود؛ «لنگر گاه» كه تهيه كننده اش زنده ياد فؤاد نور بود. بعد از آن «شکار خاموش»، «قصه های م

ناصر كودكى شصت‌وچندساله بود / کیومرث پوراحمد

کیومرث پوراحمد: ناصر كودكى شصت وچندساله بود

عبارات مهم : ايران

اولین فیلمی که با ناصر چشم آذر کار کردم، نخستین فیلمم در بخش خصوصى هم بود؛ «لنگر گاه» كه تهيه كننده اش زنده ياد فؤاد نور بود. بعد از آن «شکار خاموش»، «قصه های مجید»، مجموعه پليسى « سرنخ» و فيلم سينمايى «خواهران غریب» را کار کرديم. ناصر چشم آذر آدمی بود در مرز جنون و نبوغ… با چندینه موزیک ساز کار کرده ام، معمولا اولين قطعه ای كه جهت صحنه ای می نوشتند همان چيزى نبود كه بايد باشد.

ناصر كودكى شصت‌وچندساله بود / کیومرث پوراحمد

گاه مى شد قطعه را چندين بار تكرار كنند تا دلخواه من از كار دربيايد. من هيچ آشنایی علمى نسبت به موسيقى ندارم و به شكلى حسى و غريزى موسيقى را (دست كم موسيقى فيلم را) خوب مى شناسم، ولی ناصر صحنه ای را که قرار بود برايش موسيقى بسازد چندبار مى ديد و بعد گاه بلافاصله و گاه با فاصله اى طولانى (در اين فاصله طولانى ممكن بود هر آسمان ريسمانى ببافد، ولى معلوم بود كه ذهنش كاملا درگير است) مى رفت سراغ نواختن و همين كه دستش مى رفت روى كلاويه ها، قطعه اى كه اجرا مى كرد دقيقا همان چيزى بود كه بايد باشد و هر لحظه هم عالی ترین قطعه ها را جهت هر صحنه اى مى ساخت…. به هر حال سابقه زیادی در موسیقی داشت، از کودکی نوازندگی کرده بود، جهت خواننده هاى بزرگ و محبوب آن وقت ملودی ساخته و تنظیم کرده بود و بعد از انقلاب هم فقط در زمينه موسيقى فيلم كار كرده بود و يكى از يكى بهتر. براى اكثر كارگردان هاى درجه يك سينماى ايران كار كرده بود… .

ناصر كودكى شصت وچندساله بود. زلال و صاف و براق و به شدت حساس و مهربان. قصه هاى مجيد و سرنخ را در منزل پدرى اش كار كرديم؛ منزل اى سه طبقه بود توى كوچه اى در يكى از فرعى هاى تخت طاووس. طبقه اول مادر و خواهرش می نشستند که هر دو درگذشتند. طبقه دوم هم دفتر کارش بود که صفحه کلید و وسایلش آنجا بود و طبقه اوج اتاق خوابش بود. روزها و ماه هاى زيادى در طبقه دوم اين منزل با هم بوديم و کار می کردیم. از صبح تا شب. ناهار يا شام را یا مادرش درست کرده بود یا از بیرون سفارش می دادیم. هر لحظه موقع غذا خوردن اول سهم گربه ها را پشت پنجره مى گذاشت. دو، سه تا گربه بودند كه هميشه وقت غذا پشت پنجره مى آمدند و سهمشان را مى خواستند. ما هميشه بعد از گربه ها غذا مى خورديم، چون ناصر مى خواست اول لذت تماشاى غذا خوردن گربه ها را بچشد، بعد لذت غذا را. ناصر خيلى خيلى احساساتی و مهربان بود.

اولین فیلمی که با ناصر چشم آذر کار کردم، نخستین فیلمم در بخش خصوصى هم بود؛ «لنگر گاه» كه تهيه كننده اش زنده ياد فؤاد نور بود. بعد از آن «شکار خاموش»، «قصه های م

روزها و شب هاى زیادی با هم کار می کردیم، هم خیلی زیاد با هم خندیدیم و هم خيلى زياد گریه کردیم. خاطره های زیادی با ناصر دارم كه همه اش دلپذیر و دوست داشتنی هست. وقت ساخت دو فیلم «لنگرگاه» و«شکار خاموش» هنوز کیبوردش را نگرفته بود و با کامپیوتر کار نمی کرد و هنوز همه چیز شکل قدیم بود، ملودی را روى پيانو مى نواخت و بعد می رفتیم سر ضبط در استودیو و من هم گفتم كه آشنایی علمی از موسیقی ندارم، ولی حسی و غريزى موسیقی را می شناسم و حساسیت زيادى دارم. سر ضبط گاهى نظر می دادم. ناصر هم با صبوری و سعه صدر ايده هاى مرا رعايت مى كرد. سر میکس موسيقى كار شكل نهايى اش را پيدا كرده بود و من بيشتر فضولى مى كردم. در اين مرحله ناصر هر قطعه اى كه مورد اختلاف نظر بود به دو شكل ميكس مى كرد؛ شكلى كه من مى پسنديدم و شكلى كه مورد نظر خودش بود كه بعد دست و بالم باز باشد و از هركدام كه خواستم استفاده كنم. بعد از «لنگرگاه»، «شكار خاموش» را هم با هم كار كرديم و بعد ناصر كیبورد جادويى اش را خريد.

آن وقت كیبورد ناصر توى ايران تك بود و ديگر استوديو نمى رفتيم و همه كار را با همان كیبورد انجام مى داد. اگرچه كیبورد به هرحال الكترونيك بود و طعم خوش سازهاى آگوستيك را نداشت، ولى به راحتى اش مى ارزيد. ناصر فيلم را روى نوار VHS چندبار مى ديد و بعد با هم مى نشستيم و هر صحنه اى كه احساس مى كرديم به موسيقى متن نياز دارد ناصر دست به كار مى شد… .

کارش را دوست داشت و حاصل كار برایش مهم بود، خیلی با خودش كلنجار مى رفت و زحمت می کشید تا قطعه اى را به آخر برساند. در اپيزودى از «قصه های مجید» صحنه ای بود که مجید با دوچرخه اتوبوس را تعقیب می کرد و می خواست ببیند معلمش در كدام ايستگاه پياده مى شود كه برود و منزل اش را ياد بگيرد. موسیقی صحنه تعقيب اتوبوس، هم طولانى بود و هم ريتم خيلى تندى داشت و نواختنش واقعا مشكل بود. ناصر چندين بار نواخت و نشد، بالاخره نت ها را داد به كامپيوتر كیبورد و كیبورد خودش قطعه را نواخت، دقيق و درست، من خوشحال شدم كه بالاخره كار انجام شد، ولى ناصر ناراضى بود. گفت اين قطعه را ماشين نواخته و تفاوت حسى زيادى دارد با نواختن انسان. ناصر مى گفت دست آدم با ذهنش ارتباط دارد و تفاوت زيادى است بين نواختن ماشين با انسان. ناصر رها نكرد و آن قدر آن قطعه طولانى را نواخت كه بالاخره دقيق و درست درآمد. ناصر این وسواس ها را زياد در کارش داشت و از عالی ترین های موسیقی بود و با عالی ترین ها در سینمای کشور عزیزمان ایران کار کرد… .

ناصر كودكى شصت‌وچندساله بود / کیومرث پوراحمد

‎اما در ضمن ناصر آدم مودی ای هم بود مثل اكثر ما. گاهی خوب بود و گاهی خشن می شد و دادوبيداد می كرد. ‎ از زمانی که ناصر با شیرین احمدلو (خواهر شاهد) ازدواج کرد، زندگی اش عوض کردن کرد و شیرین خيلى خيلى صبورى و تحمل كرد تا كم كم قلق ناصر آمد دستش و از آن به بعد اين شيرين زن بود كه ناصر را و همه زندگى را مديريت مى كرد يا دست كم اين چيزى بود كه ما از بيرون مى ديديم. ناصر کنسرتی داشت در سالن دو هزارنفره برج ميلاد كه روى پله ها هم آدم نشسته بود … .

‎توى آن كنسرت به خوبى مشهود بود كه همه چيز را شيرين مديريت مى كند.‎ همه چیز خیلی خوب برگزار شد. شيرين جان، در ۳۰ سال گذشته امروز سومين بار بود كه از ته دل هاى هاى گريه كردم، ۳۰ سال پيش در فوت پدرم، سال ها پيش در فوت محمود اسدى كه سنگ صبور همه زندگى ام بود و امروز هم در فوت ناصر كه از بند بند وجودش علاقه و صفا و مهربانى تراوش مى كرد. به خاطر زحمت هايى كه براى سرپا نگهداشتن ناصر مجبور شدى – همه سينماى ايران – مديون تو نازنين بانو هستند. تو براى ناصر «رعنا» را آوردى. چقدر ناصر دوست داشت، درواقع بزرگ ترين آرزويش داشتن يك دختر بود، آن هم دخترى مثل رعنا كه تو به ناصر دادى. سپاس بانو، سپاس به همراه همدردى عميق. جاى ناصر براى هميشه، براى همه مان خالى خواهد بود و البته تا هميشه ماندگار خواهد بود با آثار درخشانى كه در موسيقى پاپ و موسيقى متن فيلم و جاودانه «باران عشق» از خودش به يادگار گذاشت و يادگارهاى ارزنده ترى براى دوستان نزديكش؛ شيرين و رعنا.

اولین فیلمی که با ناصر چشم آذر کار کردم، نخستین فیلمم در بخش خصوصى هم بود؛ «لنگر گاه» كه تهيه كننده اش زنده ياد فؤاد نور بود. بعد از آن «شکار خاموش»، «قصه های م

شرق

واژه های کلیدی: ايران | موسیقی | اخبار فرهنگی و هنری

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : topsblog